شهادت اصغر وصالی


از اتفاقات مهمی كه در روزهای اول تشكیل گروه افتاد ماجرای عاشورای سال پنجاه و نه بود.
اصغر وصالی و علی قربانی با تعدادی از نیروهای داوطلب از سرپل ذهاب به گیلان غرب آمدند و قرار شد بعد از
شناسایی مواضع دشمن، از سمت شمال شهر عملیاتی آغاز شود.
ادامه نوشته در ادامه مطلب
ادامه مطلب

گروه شهید اندرزگو



مدت كوتاهی پس از شروع جنگ، فرماندهی سپاه در غرب كشور جلسه ای برقراركرد و قرار شد از تمركز نیروها در
جبهه ای واحد جلوگیری شود و همه نیروهای داوطلب و بچه های سپاه در مناطق مختلف تقسیم شوند. لذا گروهی از
بچه ها از سرپل ذهاب به سومار، گروهی به سمت مهران و صالح آباد و گروهی به سمت بستان رفتند.
طبق جلسه حسین الله كرم كه از فرماندهان خوب مناطق عملیاتی بود و قبلاً نیز فرمانده سپاه نفت شهر بود. به عنوان
فرمانده سپاه گیلان غرب و نفت شهر انتخاب و به همراه چند گروهان از گردان های هشتم و نهم سپاه راهی این منطقه
شد. ابراهیم هم كه از دوران زورخانه رفاقت دیرینه ای با حاج حسین داشت به همراه او راهی گیلان غرب شد و به
عنوان معاونت عملیات سپاه منصوب شد.
***
ادامه نوشته در ادامه مطلب
ادامه مطلب

شهرك المهدی



از ماجرای تپه تك درخت مدتی نگذشته بود كه ابراهیم به همراه حاج حسین و تعدادی از رفقا به شهرك المهدی در
اطراف سرپل ذهاب رفتند و در آنجا سنگرهای پدافندی رو در مقابل دشمن راه اندازی كردند.
یكی از روزها، پس از نماز جماعت صبح، دیدم بچه ها دنبال ابراهیم می گردن. با تعجب پرسیدم: "چی شده؟" گفتند:
"از نیمه شب تا حالا خبری از ابراهیم نیست! " من هم به همراه بچه ها سنگرها و مواضع دیده بانی رو جستجو كردیم
ولی خبری از ابراهیم نبود. ساعتی بعد وقتی هوا در حال روشن شدن بود بچه های دیده بان گفتن:
"از داخل شیار چند نفر دارن به این طرف میان! " این شیار درست رو به سمت دشمن بود. بلافاصله به سنگر دیده بانی
رفتم و با بچه ها نگاه كردیم.
ادامه نوشته در ادامه مطلب
ادامه مطلب

مجلس حضرت زهرا(س)



به جلسه مجمع الذاكرین در مسجد حاج ابوالفتح رفته بودیم .در جلسه اشعاری در فضائل حضرت زهرا (س) خوانده
می شد كه ابراهیم اونها رو می نوشت. اواخر جلسه حاج علی انسانی شروع به روضه خوانی كرد.
ابراهیم در حالتی كه از خود بی خود شده بود دفترچه شعرش رو بست و با صدای بلند گریه می كرد. من از این رفتار و
حالت گریه ابراهیم بسیارتعجب كردم. جلسه كه تمام شد به سمت خانه راه افتادیم. در بین راه گفت:
"آدم وقتی به جلسه حضرت زهرا(س) وارد می شه باید حضور خود خانم رو حس كنه چون جلسه
متعلق به ایشونه" و بعد دیگه چیزی نگفت.
***
ادامه نوشته در ادامه مطلب
ادامه مطلب

روش تربیت



پیامبر گرامی اسلام می فرماید: "خداوند مؤمن ناتوان را كه دین ندارد دشمن می دارد ". پرسیدند: "مؤمن بی دین
كیست؟
" فرمودند: "آنكه نهی از منكر نمی كند" محاسن ج 1 ص 311
ابراهیم در مسئله تربیت و امر به معروف آنقدر زیبا عمل می كرد كه الگوئی برای بسیاری از مدعیان امر بود. آن هم
در زمانی كه هیچ حرفی از روشهای تربیتی نبود.
از طرفی ابراهیم از لحاظ بدنی و زور بازو در اوج بود و آنقدر دوست و رفیق داشت كه می توانست به هر طریقی
حرفش را به كرسی بنشاند.
* * *
ادامه نوشته در ادامه مطلب
ادامه مطلب

اطعام



پیامبراعظم(ص) می فرماید:"عبادتی بالاتر از سیر كردن گرسنه نیست" نصایح ص 44
ابراهیم در مورد سیركردن و اطعام دادن خیلی حساس بود و همیشه به این مطلب دقت می كرد كه دوستان را به خانه
دعوت كند و به آنها اطعام دهد.

ادامه نوشته در ادامه مطلب
ادامه مطلب

محضر بزرگان



سال اول جنگ بود . به مرخصی آمده بودیم . با موتور از سمت میدان سرآسیاب به سمت میدان خراسان در حركت
بودیم . ابراهیم هم عقب موتور نشسته بود . از یكی از خیابانها كه رد شدم ابراهیم یكدفعه گفت: "امیر وایسا!" من هم
سریع اومدم كنار خیابان و با تعجب گفتم: "چی شده؟! "
گفت: "هیچی ، اگه وقت داری بریم دیدن یه بنده خدا "، من هم گفتم:

ادامه نوشته در ادامه مطلب
ادامه مطلب

شكستن نفس




ابراهیم كارهای عجیبی را انجام می داد كه هدفی جز شكستن نفس خودش نداشت. مخصوصاً زمانی كه خیلی بین
بچه ها مطرح بود.
یكبار در تهران باران شدیدی باریده بود و خیابان 17 شهریور را آب گرفته بود. چند نفر از پیرمردهائی كه می خواستند
به سمت دیگر خیابان بروند مانده بودند كه چه كنند. همان موقع ابراهیم از راه رسید، پاچه شلوار را بالا زد و با كول
كردن پیرمردها، آن ها را به طرف دیگر خیابان برد.
***
ادامه نوشته در ادامه مطلب
ادامه مطلب
1 2 3
تعداد کل صفحات: 3