امام دلسوز

 


قالَ الاْمام الْمَهْدىّ(علیه السلام):


إنّا غَیْر مهْملینَ لمراعاتكمْ،

وَ لا ناسینَ لذكْركمْ،

وَ لَوْ لا ذلكَ لَنَزَلَ بكم اللاَّوا، وَ اصْطَلَمَكم الاْعْداء.

فَاتَّقوا اللّهَ جَلَّ جَلاله وَ ظاهرونا.

ما در رعایت حال شما كوتاهى نمی كنیم

و یاد شما را از خاطر نبرده ایم،

كه اگر جز این بود گرفتاریها به شما روى میآورد

و دشمنان، شما را ریشه كن میكردند.

از خدا بترسید و ما را پشتیبانى كنید.

یا صاحب زمان

صاحب زمان است

منجی عالم هستی هست

اگر نباشد همهء جهان از هم میپاشد

نامهء اعمال انسان هر ماه بر او عرضه میشود

شبهای قدر هر سال

نام افرادی را که باید در سال بعد بمیرند خط میزند

(زندگی و مرگ انسانها در دست او است)

و ...

لطفا یک کمی فکر کنید!!

مهدی جان…


مهدی جان

مارا به جبر هم که شده سر به راه کن

خیری ندیده ایم از این اختیارها اللهم عجل لولیک الفرج

شعر آخرین جمعه ی سال و امام زمان (عج)


http://bi-neshan.ir/wp-content/uploads/2012/02/Mahdi-12.jpg

 امسال هم که با همه هفته هاش رفت

یک جمعه هم نبود زمان قرار تو

با این شکوفه ها دل من خوش نمی شود

آید پس از کدام زمستان بهار تو

قلب مرا ز خانه تکانی معاف کن

بگذار روی شیشه بماند غبار تو

این روز ها همه به سفر فکر می کنند

من قصد کرده ام که بمانم کنار تو

امسال که به درد ظهورت نخورده ام

سال جدید کاش بیایم به کار تو

آخرین جمعه سال آمده است اما تو

غم هجران تو یک سال دگر پیرم کرد


ای مولا...


Image result for ‫یا مهدی‬‎

دلی که بی توبهشت نعیم می خواهد

برای خویش عذابی الیم می خواهد

خدای عشق تورابرگزیده فرمان داد

چراکه طوردل ما کلیم می خواهد

به طورعشق توهربی خبرندارد راه

که حرمتی که توداری،حریم می خواهد

قسم به جان سخن می خورم که درچشمت

لطیفه ای ست که طبع سلیم می خواهد

همیشه دست نیازم به سوی توست دراز

که مرد،حاجت خودازکریم می خواهد

دل  مرابه دو مهدوی شکوفاکن

که غنچه بهرشکفتن،نسیم می خواهد


"اللهم عجل لولیک الفرج"


جمعه یعنى...

جمعه یعنى یك غزل دلواپسى

جمعه یعنى گریه هاى بى كسى

جمعه یعنى روح سبز انتظار

جمعه یعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراریهاى آب

جمعه یعنى انتظار آفتاب

جمعه یعنى ندبه اى در هجر دوست

جمعه خود ندبه گر دیدار اوست

جمعه یعنى لاله ها دلخون شوند

از غم او بیدها مجنون شوند

جمعه یعنى یك كویر بى قرار

از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق

تا فرو ریزد غم هجران عشق

جمعه یعنى بغض بى رنگ غزل

هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل

تا فرو ریزد غم هجران دل

«شعر امام زمان»




مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا
*علی اکبر لطیفیان*

«شعر امام زمان»


گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن


گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم


گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم


    ادامه شعر را در ادامه مطلب بخوانید    



ادامه مطلب

«شعر امام زمان»




از میان اشک ها خندیده می آید کسی

خواب بیداری ما را دیده می آید کسی

با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوی بیشه خشکیده می آید کسی

مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پیچیده می آید کسی

کهکشانی از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچیده می آید کسی

خواب دیدم , خواب دیده در خیالی دیده اند
از شب ما روز را پرسیده می آید کسی
1 2
تعداد کل صفحات: 2